مؤلف مجهول

131

تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )

وفات برآدر اخى احمد شآه روز چهآرشنبه پانزدهم ماه محرم سنهء اربع و تسعين و ستمايه . « 1 » قرب پانزده هزار آدمى سربرهنه بوذ تا چهل روز كسى بر دكان ننشست . آنچنان ماتم كسى نشان نداد . حديث گرفتن ملك برادر سلطان چنان بوذ چندانك رفت سركشى را زياده كرد . مردم كشتن و خلق را رنجانيدن بجد گرفت . سلطان چندانك نصيحت كرد قبول نكرد . شكايت بكيغاتو خان « 2 » كردند . ببالتو اشآرت كرد كه او را درياب . چون بقيصريه آمدند بسلطان تشنيع كرد كه برادر تو چندآن بىادبيها كند كه شكايت بدرگاه خان برود . سلطان گفت من نيز از دست او عاجز شده‌ام . لشكر بقونيه فرستادند . چون ملك آمذن لشكر را شنيد ، گريخت . بقلعهء دمورلو حصار « 3 » درآمذ چون لشكر بر سر قلعه فرود آمذ ، سيف الدين سنقر چاشنىگير سلطان ، بالاى قلعه نزد ملك رفت . گفت اين چه مصلحت [ است كه ] عالم را بغوغا مىاندازى ؟ چندانك سلطآن هست ترا بيم نيست . بسخنهاى چرب از قلعه زير آورد . در حال بآهن كشيدند . چون بالتو او را ديذ نوازيد . زيرا جوان خوب بوذ . دختر خود را به او دآذ . بعد از روزى چند خبر آوردند كه كيغاتو را كشتند . و بايد و در جاى او نشست در سنهء اربع و تسعين و ستمايه « 4 » در ماه جمادى الاخرى . عالم بآشوب افتاد هر كسى با سر خوذ امير شدند آسايش نماند . [ گ 45 آ ] بعد از شش مآه خبر آمذ كه بآيد و را نيز كشتند و غازان بر جاى او نشست . در سنهء اربع و تسعين و ستمايه ، در ماه ذى القعده . چون بالتو پسر نبشى شنيد بقونيه آمذ در سنهء خمس و تسعين و ستمايه « 5 » تغاجر و بكلربك با او مقابلگى

--> ( 1 ) . 694 . ( 2 ) . اصل : بكيغاتواخان . ( 3 ) . اقسرايى آن را به صورت قرا حصار دمرلو آورده است . آقسرايى ، مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار ، ص 192 . ( 4 ) . 694 . ( 5 ) . 695 . بنابر ظاهر متن توالى تاريخ دو واقعهء رسول قرغان . . . و واقعه قتل اخى احمد شاه درست به نظر نمىرسد ، چرا كه اخى احمد شاه در سال 697 مرده است و نمىتوانسته در سال 699 ه . ق حادثه . . .